آخرین اخبار

پربازدیدترین ها

    کد خبر ۱۲۰۰ انتشار : ۱۵ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۳۹
    سرلشکر خلبان شهید عباس اکبری؛

    خلبان قمی که بعد از قبول قطعنامه مزد پروازهایش را گرفت +عکس

    شهید گمنام استان قم با وجود شخصیت والای این شهید بزرگوار و پیگیری های به عمل آمده از سوی خانواده ایشان، متاسفانه هیچ گونه اثری که یادآور مجاهدت های این اسوه ایثار و فداکاری باشد در استان قم یافت نمی شود. حتی با جستجو در فضای مجازی هم شاید به زحمت بتوان عکسی از این شهید عزیز پیدا کرد. به امید اینکه انتشار این مطالب، گامی در راستای معرفی هرچه بیشتر این شهید و دیگر شهدای گمنام این مرز و بوم باشد.

    به گزارش ذاکرنیوز به نقل از جام نیوز، شهید عباس اکبری در سال 1332 در روستای ابرجس از بخش کهک قم به دنیا آمد. دوران طفولیت، تحصیلات ابتدایی و متوسطه تا اخذ مدرک دیپلم را در زادگاهش گذراند و در سال 1351 به استخدام نیروی هوایی ارتش درآمد.


    آموزش پادگانی، دروس عمومی، آکادمی پرواز و پرواز با هواپیماهای بونانزا را با 30 ساعت پرواز در دانشکده پرواز نیروی هوایی سپری کرد و جهت آموزش های تکمیلی پرواز به آمریکا اعزام شد. آموزش های  تکمیلی پرواز را در  آمریکا به اتمام رساند و در سال 54 با ارتقا به درجه ستوان دومی به ایران بازگشت.


    با شروع جنگ تحمیلی در موقعیت افسر رادار کنترل اسلحه هواپیما وارد صحنه دفاع مقدس شد و تقریبا در  کلیه  عملیات هایی که در جبهه های غرب انجام شد و همچنین عملیات های برون مرزی و گشت زنی هوایی حضور فعال داشت. فعالیت های چشمگیر و ابراز رشادت هایش در جنگ تحمیلی تعداد 4 مورد تشویقی و یک سال ارشدیت در درجه برای وی ثبت نمود.


    این شهید معزز در تاریخ 1367/4/28 در یک عملیات برون  مرزی مورد اصابت پدافند هوایی دشمن واقع  و به  درجه رفیع شهادت نائل گردید و پیکر مطهرش در تاریخ 1381/4/30 به میهن اسلامی بازگردانده شد.

     

    از ویژگی های اخلاقی این شهید می توان به حُسن خلق، احترام ویژه به بزرگترها و اهتمام ویژه به امر صله رحم اشاره  کرد.


    آنچه  در ادامه می خوانید حاصل گفتگوی گروه مقاومت جام نیوز با آقای حسین شریفی از بستگان این شهید بزرگوار است.

     

     

     

     

    هرجا کار بود، عباس هم بود

    هواپیما که  از  بالای سرش رد می شد، دیگه می رفت توی  خیالات. دست هایش را از  هم  باز می کرد، چشم هایش را می بست و هرکس هم صدایش می زد، حالیش نمی شد. علی؛ برادر بزرگش تکانش می داد: «عباس! خبرته، بلال هایت سوختند!»


    وضع  مالی خانواده خوب نبود، به همین  خاطر هم کار می کرد و هم درس  می خواند و هزینه های تحصیلی خودش را تامین می کرد. بلال می فروخت، تازه قرار بود برود بنایی هم یاد بگیرد. بعدش  هم شاگرد یک تعمیرگاه ماشین بود. هرجا کار بود، عباس هم بود.

     

    آدم چقدر عذاب  می کشه که...

    محل خدمت او گرچه در تهران بود؛ اما در  آن زمانه دوست داشت در فضای قم تنفس کند. گاهی توی آسایشگاه به جای خودش زیر پتو، متکا می گذاشت و یواشکی، شبانه برای مراسم احیای  رمضان یا عزاداری های دهه محرم، خودش را به قم می رساند. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی می گفت: «نمی دونی آدم چقدر عذاب می کشه که توی پادگان ایران، یه استوار آمریکایی بر یک تیمسار ایرانی حکومت کنه. تو نیروی هوایی، از  خودمون هیچ اختیاری نداریم!»

     

    به  ایرانی علم بده، ببین چطور عمل  می کنه!

    عزم و اراده عباس، عجیب محکم بود. به خاطر لیاقت و استعداد فراوانش، برای یادگیری دوره های خلبانی به کشور آمریکا اعزام شد و بعد به انگلستان رفت. می گفتند از دانشجوهای ممتاز آنجا بوده. آمریکایی ها بیشترین ارتفاع پروازشان با اف 4، سی و پنج هزار پا بود؛ اما وقتی از عباس امتحان گرفته بودند، عباس تا ارتفاع پنجاه هزار پا پرواز کرده بود. همان موقع ژنرال حیرت زده آمریکایی گفته بود: «به ایرانی علم بده، ببین چطور عمل می کنه!»

     

     

     

     

    مزد پرواز هایش را گرفت!

    قبول قطعنامه را اعلام کرده بودند. تیرماه 1367 دوباره هجوم منافقین و ارتش صدام شروع شد. باید می رفت. چند ساعتی از رفتنش نگذشته بود که خبر دادند هواپیمای عباس اکبری را پس از بمباران کرکوک زده اند. عباس در آخرین روزهای دفاع مقدس و قبل از بسته شدن باب شهادت، خود را به عباس بابایی و عباس دوران و... رساند. 13 سال از او خبری نبود. همه امید به اسارتش داشتند؛ اما خبر شهادتش را که آوردند، معلوم شد خیلی پیش ترها عباس مزد پروازهایش را گرفته بود.

     

     

     

    سامانه پیامک : 30008830303000پست الکترونیک: info@zakernews.ir
    اخبار مرتبط :